ای دریغ از من اگر مستم نسازد آفتاب!!!!
ای دریغ از ما اگر کامی نگیریم از بهار!!!!
سال نو بر همه ی مخاطبین شریف شهداد نیوز مبارک!!!!
برچسب:
نویسنده: عباس تقی زاده
درآستانه عید نوروز سطح کلوت های شهداد اززباله پاکسازی شد
شهدادنیوز:
همین خبر را روی سایت خبرگزاری جمهوری اسلامی بخوانید:
http://www5.kerman.ia.ir/fa/News/80589741
امروزبرنامه پاكسازي زباله از کلوت های شهداد کرمان ، با حضورچهل و پنج نفر از اعضای جوان و امدادگران جمعیت هلال احمرشهداد برگزار شد.
دبیر ستاد تسهیلات نوروزی جمعیت هلالاحمر بخش شهداد با اعلام این خبر، هدف از اجرای این برنامه را فرهنگسازي در زمينهنگهداري از محيط زيست عنوان کرد و افزود: نگهداري از طبيعت و جاذبه های گردشگری بههمكاري همه قشرهاي جامعه نیازدارد.
منصور غلامی با اشاره به در پيش بودن ايام نوروز و پذيرايياز ميهمانان نوروزي از همه اقشار جامعه و مسافران نوروزی، خواست تا براي ايجاد محیطیزيبا و تميز تلاش کنند.
وی محیط زیست را متعلق به همه مردم دانست و ضمن تاكيد برحفاظت از کویر گفت: اگر قرار باشد زبالهها در کویر رها شوند در آينده نزديك ضمنتخريب آن، بهداشت جامعه به مخاطره ميافتد. به گفته غلامی در برنامهامروز، حدود دو تن زباله از سطح کلوت های شهداد جمع آوری شد.
مسئول نمایندگی میراث فرهنگی،گردشگریصنایع دستی نیز با تشکر از اعضای جوان و امدادگر هلال احمر از مسافران نوروزی خواست در نگهداري از کلوت های شهداد و کمپگردشگری کویر تلاش كنند تا زمينه حفظ آن هابراي نسلهاي آينده فراهم شود.
به گفته حجت ابراهیمی زاده، کلوت هایشهداد با 11 هزارکیلومتر مربع وسعت، عارضه های کلوخی شهرمانندی هستند که هرساله درکنار دیگر جاذبه های این بخش، گردشگران بی شماری از آنها دیدن می کنند که کلوت هایشهداد بر اثر فرسایش بادی و آبی به وجود آمده اند.
در این بخش یک کمپ گردشگری با 34آلاچیق و امکاناتی مانند آب و برق، سرویس های بهداشتی و جاده دسترسی آسفالته با امکان اقامت شبانه درکویر لوت آماده ارائه خدمات به مسافران نوروزی است.
بخش شهداد با 24 هزارکیلومتر مربعوسعت در 93 کیلومتری شمال شرق کرمان واقع است و با 3 استان کشور همسایه است. قدمتشهداد از لحاظ باستانی به هزاره چهارم قبل از میلاد می رسد .
برچسب:
نویسنده: عباس تقی زاده
آخرین مراجعه کننده امسال به کتابخانه عمومی شهداد کرمان،یک حلقه مار بود
شهدادنیوز
مشاهده یک مار، ظهر 28 اسفند 1391در سالن مطالعه برادرانکتابخانه عمومی شهداد، موجب ترس اعضایحاضر شد.
یکی از اعضای کتابخانه در این باره گفت: "درحال مطالعهدرس هایم برای کنکور سراسری بودم که یک دفعه متوجه صدایی شدم و تا چشم از روی کتاببرداشتم چشمم به یک مار افتاد که در نزدیکی ام روی زمین درحال حرکت بود."
رضا حسینی افزود: سراسیمه از روی صندلی برخاستم و کتابدارکتابخانه را صدازدم. وی با بیان اینکه، تماس کتابدار با آتشنشانی شهرداری شهداد بیفایده بود افزود: سرانجام با حضور یکی از اهالی ، مار را در محل از بین بردیم. بهگفته حسینی طول مار به حدود یک متر می رسید و این مار از نوع مارجعفری بود که ازمارهای بسیار سمی و خطرناک منطقه است.
مسئول کتابخانه عمومی علامه حلی شهداد در گفتگویی با تاییدمشاهده مار در کتابخانه شهداد گفت: این برای دومین بار از خرداد ماه گذشته است کهدر سالن مطالعه کتابخانه، مار دیده می شود.
محدثه تقی زاده گفت: امروز پس از آنکه تلفن آتشنشانی شهدادجواب نداد و حتی بوق نداشت با پدرم تماس گرفتم و ایشان به کتابخانه آمد و با کمکیکی از اعضا، مار را ازبین بردند. به گفته وی با گرم شدن هوا، به دلیلخنک ودن فضایداخل، امکان ورود مارها به کتابخانه بیش تر می شود.
وی با اشاره به محوطه خاکی کتابخانه که مملو از بوته های کهور است از مسئولان نهاد کتابخانه هاو افراد خیر خواست نسبت به محوطه سازیکتابخانه و گسترش فضای آن همت کنند.
وی با بیان اینکه، هر لحظه احتمال ورود مار و نیش زدن اعضایا کتابدار کتابخانه وجود دارد گفت: با وجود درز گیری درب و پنجره ها اما به دلیلباز و بسته شدن در ورودی و باز کردن پنجره ها توسط اعضا، احتمال ورود مار به داخلکتابخانه وجود دارد.
کتابخانه عمومی علامه حلی شهداد، تنها کتابخانه عمومی شهرشهداد در 93 کیلومتری شمال شرق کرمان است. شهداد در کنار کویر لوت واقع است.
در حالی یک حلقه مار در آخرین ساعات کار کتابخانه عمومیعلامه حلی شهداد، وارد سالن مطالعه این کتابخانه شد که تا ساعاتی دیگر، سال 1392 یاسال مار، آغاز می شود.
برچسب:
نویسنده: عباس تقی زاده
«خسته نباشید» از تهران تا کویر شهداد
شهدادنیوز
همانگونه که می دانید استاد یداله شادمانی با بازی در فیلم خسته نباشید به جمع کاندنیداهای سیمرغ بلورین جشنواره فیلم فجر 91 راه یافت.
درادامه مصاحبه خبر آلاین با عوامل این فیلم را بخوانید.
زهرا عزیزمحمدی: افشین هاشمی و محسن قرایی در اولین تجربه کارگردانی خود کنار هم قرار گرفتند و فیلم سینمایی «خسته نباشید» را به سی و یکمین جشنواره فیلم فجر ارائه دادند.
پروژهای که روزهای تولید خود را در تابستان و پاییز امسال با حاشیهها و دردسرهای فراوانی پشت سر گذاشت و در اولین نمایش خود در جشنواره با توجه منتقدان و بیتفاوتی هیئت داوران روبهرو شد.
سابقه همکاری هاشمی و قرایی به دستیاری بهرام بیضایی در «وقتی همه خوابیم» و رضا میرکریمی در «یه حبه قند» و حضور در چند پروژه سینمایی دیگر برمیگردد. آنچه در ادامه میخوانید گفتوگوی خبرآنلاین است با این دو کارگردان جوان که در آن نگاه خود را به فیلمسازی و جشنواره فیلم فجر بیان کردهاند:
چهطور شد که تصمیم گرفتید در اولین کارگردانی کنار هم قرار بگیرید و چرا فیلمنامه »خسته نباشید» اولین انتخاب شما بود؟
محسن قرایی: پیشنهاد ساخت فیلم را آقای میرکریمی در اسفند سال 90 به ما دادند. طرحی یکی دو صفحهای داشتند که هر دو فکر کردیم میتوان از آن فیلم خوبی ساخت. طرح را با محمد رضایی راد به عنوان فلیمنامهنویس مطرح کردیم که پیشتر با آقای میرکریمی «کودک و سرباز» را کار کرده بود و قرار شد کار در اردیبهشتماه شروع شود، اما پیداکردن «کارجا»ها و نگارش فیلمنامه طولانی شد و به دلیلِ دمای بالای 60 درجه آنجا فیلمبرداری در تابستان غیر ممکن بود. پس تصمیم گرفتیم با یک پیشتولید مفصلتر، یک فیلمنامه کامل و اطمینان از انتخاب تکتک بازیگران فیلمبرداری را به بعد از تابستان موکول کنیم.
من، افشین و محمد رضایی راد سفری به کرمان داشتیم و از داخل شهر تا کویر شهداد جاهای مختلف را دیدیم و محمدرضایی راد از هرجایی که فکر میکرد میتوانست برای آن قصهای بنویسد، عکس گرفت و فیلمبرداری کرد. گفتوگو درباره تکتک پلانها و سکانسها بین من و افشین شروع شد و به موازات آن انتخاب عوامل و بازیگران، دورخوانیها و تست دوربین و تست گریم و لباس،و کار در هفت مهرماه کلید خورد.
فرآیندی که در جریان فیلمبرداری در ذهن یک کارگردان وجود دارد، در تعامل میان شما دو نفر به چه شکل بود؟
افشین هاشمی: ما اول مسائل را بین خودمان حل میکردیم و سپس سراغ گروه میرفتیم. هر کدام از ما جداگانه، طراحی متفاوتی برای هر سکانس داشت که آنها را به اشتراک میگذاشتیم. بارها میشد بحثمان به اینجا میسید که این زاویه خوب است، اما چه خاصیتی دارد یا بالعکس. درمورد اینکه کدام زیباتر و کدام در ارائه آنچه میخواهیم به تماشاگر منتقل کنیم، قویتر عمل میکند، تعارف نداشتیم. میزانسنها و دکوپاژ بر این اساس شکل گرفت. سپس کار با گروه بود. در این مرحله ممکن بود گروه اجرایی و بازیگران پیشنهادی بدهند که به آن هم فکر میکردیم. در طول کار یک جور دراماتورژی هم روی متن انجام شد و به فراخور اجرا چیزهایی را تغییر دادیم. ممکن است کارگردان احساس کند صحنهای نیاز به توضیح بیشتری دارد یا گاهی شما یک عکس یا یک بازی از یک بازیگر میبینی که میتوانی به ازای آن سه جمله را حذف کنی. این به آن معنا نیست که این جملهها بیاهمیت بودند. اتفاقا آن جملهها ما را به بازیای رساند که آن بازی به ما گفت میشود، این جملهها را حذف کرد.
خیلی از کسانی که «خسته نباشید» را دیدهاند آن را فیلمی در ادامه کارهای قبلی رضا میرکریمی میدانند. شما چقدر در کارگردانی این فیلم متاثر از او بودید؟
قرایی: وقتی طرح یک فیلم متعلق به کسی باشد به هر حال نگاه کلی آن آدم در آن وجود دارد. من معتقدم هر فیلمنامه، کارگردانی خودش را به کارگردان پیشنهاد میدهد. ممکن است کارگردانی ما در این فیلم به جنس کارگردانی یک کارگردان دیگر که اینجا میرکریمی است، شباهت داشته باشد و ما هم به این علت که ممکن است شبیه کارهای میرکریمی شود آن را کنار نگذاشتیم. و اصلا مگر اشکالی دارد؟
به هرحال حضور ما در گروه کارگردانی «یه حبه قند» قطعا باعث شده چیزهایی را از ایشان یاد گرفته باشیم، اما نظر من و افشین این بوده که این کار باید به این شکل فیلمبرداری شود. در مورد تکتک پلانها، جنس بازیها و طراحی صحنه و لباس در این فیلم بحث شده و در نگاه ما بهترین انتخاب بود. در مورد فیلمنامه به هرحال ایشان صاحب طرح بودند و در حین نگارش فیلمنامه و بعد از نوشته شدن نسخه اولیه پیشنهاداتشان را دادند که در نسخه نهایی لحاظ شده.
در پیشتولید قرار بود که دکوپاژ و نگاه کارگردانیمان را با آقای میرکریمی درمیان بگذاریم. ما هم تقطیعمان در یکی دو سکانس ابتدایی فیلم را به او نشان دادیم و وقتی او نگاه ما به کار را دید خیالش راحت شد و دیگر وارد جزئیات و شکل کارگردانی نشد. در چند سفری هم که به کرمان داشتند، راشها را دیدند و اگر پیشنهادی روی سکانسها داشتند میگفتند که مثلا اگر پلان اینچنینی هم بگیرید خوب است ولی در جزئیات دخالت نداشتند.
صحنهای از فیلم «خسته نباشید»
هاشمی: هنگام فیلمبرداری ما یک شوخی داشتیم که مثلا این پلان را به یاد سینمای بیضایی میگیریم، این پلان را به یاد سینمای علی حاتمی، این پلان به یاد تقوایی... به یاد جان فورد... اما این شوخی ریشه در واقعیت دارد. وقتی شما یک کار هنری انجام میدهید، مینویسید، کارگردانی میکنید یا بازی حتما متاثر از تمام چیزهای خوبی که پیش از آن دیدهاید، خوانده یا شنیدهاید، هستید و این بار آنها را در یک ترکیب جدید قرار میدهید.
ارتباطِ آقای میرکریمی و این فیلم دو سو دارد. یکی خود فیلم است، یکی هم جهانبینی فیلم. آن چیزی که رضا میرکریمی به شدت در آن حضور دارد و بر آن سایه افکنده جهانبینی فیلم است. این نگاه مهربانانه و امیدوارانه به دنیا و این همه خوبی و پاکی و تمیزیِ جهان خاص سینمای میرکریمی است که از طرح شروع میشود و به فیلمنامه میرسد، اما در راستای تولید اتفاقا او تهیهکنندهای بود که کوچکترین اعمال نظری نکرد و به جای اعمال نظر، بیشتر شکل همراهی و یاری داشت. من نمیدانم زبان تصویریای که الان در فیلم وجود دارد شبیه اثر کیست و به کار چه کسی نزدیکتر است، اما میدانم مال همین فیلم است. ترکیب نگاهِ دو کارگردان، تهیهکننده که صاحب طرح هم هست، فیلمبردار و دیگر اعضای گروه که به این روایت برای این فیلم رسیدهاند؛ زبانی ساده و بیتکلف، درجهتِ تعریفِ قصه و حال و هوای آدمهایش. چه خوب اگر این شباهت وجود داشته باشد. چون رضا میرکریمی یکی از دقیقترین و تمیزترین کارگردانهاست که وقتی فیلمهایش را میبینید انگار پلانها را تراشیده و جلوی دوربین گذاشته.
قرایی: او در پرداختن به جزئیات بیبدیل است.
بر اساس تجربههای دستیاری که تا به حال در سینما داشتهاید فکر میکنید بیشتر از چه کارگردانهایی تاثیر گرفتهاید؟
قرایی: همانطور که افشین گفت ما تمام آموزههایمان را از چیزهایی که دیدهایم و شنیدهایم و خواندهایم، داریم. کارهای مشترکی که هر دو در آنها حضور داشتیم هم خیلی موثر بوده. «لطفا مزاحم نشوید» که من به عنوان برنامهریز و افشین به عنوان بازیگر در آن حضور داشت، خیلی کار خوبی بود، «یه حبه قند» هم برای هردوی ما که در گروه کارگردانی حضور داشتیم، تجربه خیلی خوبی بود، اما سنگ اول در «وقتی همه خوابیم» بهرام بیضایی گذاشته شد و در حقیقت آنجا بود که متوجه شدیم نگاه و سلیقهمان خیلی به هم نزدیک است و بسیار از بهرام بیضایی آموختیم. ما از گفتوگوها و تجربههایمان به این نتیجه رسیدیم که شبیه هم فکر میکنیم و تصمیم گرفتیم یک فیلم مشترک با هم داشته باشیم.
هاشمی: من در سینما و در فیلمسازی به دو نفر مدیون هستم. بهرام بیضایی و رضا میرکریمی. دو کارگردانی که با آنها در پشت دوربین در ارتباط تنگاتنگ بودم. کنار بهرام بیضایی بودن عین یک کلاس درس بود و رضا میرکریمی امکان تجربه آموختهها را به من داد و البته خودش آموختههای جدیدی اضافه کرد. باقی افراد کسانی هستند که از دیدن کارهایشان چیزهایی آموختهام. اما این دونفر رسما به گردن من حق دارند.
فکر میکنید در کارگردانی سبک و سیاقتان چقدر وابسته به تهیهکننده باشد؟
هاشمی: همیشه این حرف را درباره بازیگری هم زدهام که فقط یک گونه بازی در جهان وجود ندارد و وقتی بعضیها با بیسوادی راجع به بازی تئاتری و سینمایی حرف میزنند به این فکر نمیکنند در مورد کدام نقش در کدام فیلم یا کدام نقش در کدام تئاتر حرف میزنند. مثلا آیا بازی یک فیلم وسترن یا یک فیلم موزیکال با بازی در فیلم کیارستمی یکی است؟ در حالیکه اینها همه فیلماند. کارگردانی هم همین است. مثلا در این فیلم قرارداد ما این بود که حتما دوربینمان با سوژهمان حرکت کند و هیچ حرکت دوربینی بدون بهانهی سوژه نداریم. این قرارداد این فیلم است. اما ممکن است فیلم دیگری بسازید که دوربین شما به سمت سوژه حرکت کند.
اساس بازیگری تنوع تجربهها است. اما آیا قائل به این هستید که در کارگردانی به یک زبان تصویری منحصر به خودتان برسید و سبک خودتان را داشته باشید؟
هاشمی: یک وقت هست شما با یک جهانبینی روبهرو هستید. مثل رضا میرکریمی که لحنش در تمام آثارش جاری میشود مگر جایی که جهانبینیاش تغییر کند. اما این به آن معنا نیست که تجربههای متفاوت نمیکند. فیلمهای او هم هرکدام تجربههای متفاوتی هستند با یک روح کلی که در همه آنها وجود دارد. برای کسی که سینما را دوست دارد، سینمای هر فیلمنامه است که به او میگوید من را چه طوری بساز.
قرایی: وقتی فیلمنامه را خواندیم این شکل کارگردانی را انتخاب کردیم، چون فکر میکردیم این درستترین انتخاب است. وقتی حرف از انتخاب میشود یعنی ما سلیقههای دیگری هم داریم و میتوانیم فیلمنامهی دیگری را به یک شکل دیگر کار کنیم.
آقای هاشمی اصلا چه چیز باعث میشود شما به سمت کارگردانی بیایید؟
هاشمی: به هرحال کار اصلی من بازیگری است. برای من کارگردانی در سینما هم مثل کارگردانی در تئاتر است. مثلا در این 19 سال کار تئاتر فقط شش یا هفت نمایش کارگردانی کردهام. آنها هم کارهایی بودند که وقتی روی کاغذ خواندمشان یا خودم نوشتم گفتم: آهان!... این را بلدم کار کنم یا از این بلدم یک چیز خوب دربیاورم. برای من کارگردانی مثل یک شغل نیست. اگر اثری را بخوانم و ببینم میتوانم از آن چیز خوبی دربیاورم، انجام میدهم.
در مورد کارگردانی در تئاتر و سینما هم مثل بازیگری تفاوتی قائل نیستید؟
هاشمی: کارگردانی فرق میکند. ابزار بیان چیز دیگری است. در تئاتر در سادهترین شکلش به تعداد صندلی تماشاگرها زاویه دید وجود دارد و شما با یک قاب باز طرفید که تماشاگر انتخاب میکند که الان بسته کدام بازیگر را ببیند. در سینما اما همه این کارها به دوش کارگردان است که انتخاب میکند تماشاگر از چه زاویهای کدام سوژه را ببیند. این به آن معنا نیست که این ها عناصر مشترک ندارند یا به هم کمک نمیکنند اما کارگردانی سینما با کارگردانی تئاتر دو مقولهی کاملا متفاوت است.
بازیگرهای «خسته نباشید» هرچند شناخته شده نیستند اما هرکدام در نقش خود بسیار جذاباند و از نقاط قوت فیلم محسوب میشوند. چهطور به این ترکیب بازیگری رسیدید؟
قرایی: هیچ عمدی هم برای انتخاب نکردن بازیگران شناخته شده نداشتیم. مهم مناسبِ نقش بودن بود. برای دو جوان فیلم در کرمان یک آزمون بازیگری گذاشتیم و در نهایت برای نقش حسین به فرزاد باقری که بازیگر تئاتر کرمان است رسیدیم. برای نقش مرتضی به حسام محمودی فرید بازیگر گروه تئاتر لیو در تئاتر تهران رسیدیم. برای زوج جهانگردمان؛ خیلی تلاش کردیم که بازیگر خارجی داشته باشیم. در این جستوجوها به یک بازیگر از تئاتر انگلیس رسیدیم که هم بازیگر توانمندی بود هم چهرهای که ما میخواستیم را داشت. فیلمنامه اینقدر برایش هیجانانگیز بود که حاضر بود با یک سوم دستمزد بازیگران تلهفیلمها بازی کند (البته با قیمت دلار آن موقع!). اما متاسفانه زمان حضور ایشان در ایران مصادف شد با مشکلات سفارت کانادا و کنفرانس کشورهای عدم تعهد. در مورد ورود خارجیها به ایران سختگیریها دوچندان شد و نتوانستیم در زمان محدودمان او را در گروه داشته باشیم. در ایران برای چهرهای ناشناخته جستجو کردیم. محسن عبدالوهاب، جلال فاطمی را به ما معرفی کرد که سالها در آمریکا زندگی کرده بود و با وجود کارگردانی در سینما چهره شناختهشدهای نداشت. ایشان با وجود ترسی که از بازیگری داشتند خودشان را در تمرینات سپردند دست ما. حضور آقای فاطمی تمام آنچه در این نقش ما به دنبالش بودیم را به ما داد.
و خانم بیات چهطور بازی در نقش ماریا را قبول کردند؟
هاشمی: سختترین انتخاب ما انتخاب ماریا بود. شخصیت محوری قصه که هم باید فارسی صحبت میکرد و هم انگلیسی و هم باید خصوصیات ظاهری مدنظر ما را میداشت. به همه دوستان سپرده بودیم. سرانجام به پیشنهاد سحر دولتشاهی، رضا کیانیان، آتیلا پسیانی و مهتاب کرامتی رسیدیم که همه در یک زمان مشخص خانم بیات را به ما معرفی کردند. سراغ ایشان رفتیم. ایشان فقط در «قطعه ناتمام» بازی کرده بودند و اصلا دغدغه بازیگری هم نداشتند. پیشتر هم «شوکران» آقای افخمی را رد کرده بودند. وقتی خانم بیات آمدند سر قرار در همان لحظه اول و من و افشین به هم نگاه کردیم و گفتیم این همان چیزی است که ما دنبالش هستیم. دیگه فقط راضی کردن ایشان بود. فیلمنامه گام بزرگی بود در جلب رضایت ایشان بود. صحبت هایی که با ایشان داشتیم هم باعث شد رضایت بدهند. واقعا اگر صد بار دیگر هم برای این نقش جستوجو کنیم، خانم بیات بهترین گزینه است. حضور ایشان دلگرمی خیلی زیادی برای ما داشت؛ از همراهیشان در مشکلات فراوان کنار کار تا پیشنهادهایشان در بخش بازیگری. ما همیشه به ایشان به عنوان صاحب فیلم نگاه میکردیم.
بازیگر مقنی را چهطور پیدا کردید؟
هاشمی: در کرمان یک نفر دیگری را که بازیگر توانمندی هم بود انتخاب کرده بودیم، اما سن و سالشان اجازه نمیداد بیاید داخل قتات. فرزاد باقری آقای شادمانی را برای این نقش پیشنهاد داد. ما در حال دورخوانی بودیم، لای در باز بود و ایشان آمد و از جلوی در اتاق رد شد. افشین در سه چهار فریمی که او را از لای در دید گفت خوب است، بهش فیلمنامه بدهید! بعد در گفتوگوها دیدیم که اصلا درخشان است.
انتخاب این بازیگرها و انتخاب کویر به عنوان «کارجا» برای فروش ریسک نیست؟
قرایی: من اعتقاد دارم قراردادهای فروش در سینمای ایران تغییر کرده و دیگر مانند چند سال قبل ستارهها متضمن فروش فیلم نیستند. ما فکر کردیم اگر قصهمان خوب باشد به اندازه خودش خواهد فروخت.
هاشمی: به هر حال ما کمی پشتمان گرم بود. یعنی اگر پای تهیهکننده و سرمایهگذار خصوصی مطرح بود ممکن بود برای تضمین فروشش به دنبال چیزهای دیگری باشد و آن وقت ما نمیتوانستیم به همین آزادی کار کنیم. در اینجا وجود تهیهکنندهای مثل رضا میرکریمی و سرمایه حوزه هنری میتوانست کمی خیالمان را راحت کند تا به انتخابهای درست دست بزنیم نه انتخابهایی از سر اجبار و نگرانیهای اکران. البته وقتی فیلم ساخته میشود اگر فیلم خوبی شده باشد میتواند اینها را رد کند و تماشاگر خودش را داشته باشد.
قرایی: خیلی اوقات این خیال راحت وجود دارد، اما باز هم انتخابها کلیشهای هستند و چقدر خوب است وقتی امکان ریسک کردن وجوددارد، بازیگرِ جدید معرفی کند. خیلی از عوامل ما مثل ما اولین کار سینماییشان بود ولی به جرأت میگویم تکتکشان در سطح درجه یک سینمای ایران کار کردند و چیزی کم از بهترینها نداشتند. انرژی و توانی که این گروه وارد فیلم کرد جای تجربه بزرگان را برای ما پر کرد و از این نگاه خیلی راضی هستیم.
«خسته نباشید» جزو چند فیلمی است که امسال در جشنواره مرکز گریزی کرده بودند و روایتی تازه خارج از کلیشههای تهرانی داشتند. آیا این پروژهها از لحاظ اقتصادی هم مقرون به صرفه هستند؟
هاشمی: قرار میرکریمی با حوزه هنری ساخت فیلمهایی با بودجه اندک بود. پیشنهاد میرکریمی بود که این فیلمها در تهران نباشد و رنگها و روایتها و آداب و رسوم دیگری از سراسر ایران ببینیم که خیلی هم متنوع است. البته این کار تازهای نیست و سالهای قبل فیلمهایی مثل «خونبس» (ناصر غلامرضایی) یا فیلمهای بهمن قبادی در کردستان یا چند فیلم خسرو معصومی در شمال ایران کارهایی از این دست بودند. یا حتی «دونده» در جنوب، «خانه دوست کجاست» در گیلان، «باشو غریبه کوچک» و ...
منظورم این نیست که این یک کار تازه در سینمای ایران است. سئوال من این است که چرا فیلمسازها کمتر سراغ این سوژهها میروند و اصلا چه باید کرد که اینگونه فیلمها مخاطب شهری و پایتختنشین (که بیشتر هم به سینما میروند) را جذب کند؟
قرایی: این سیاستی بود که میرکریمی به آن فکر کرد. اینکه سینما فقط تهران نیست. اتفاقات مختلفی در اقصی نقاط این مملکت میافتد که هرکدامش میتواند بستر مناسبی برای ساختن یک فیلم باشد. مثالش فیلم «تاجمحل» است که خود کارگردان گفت در ابتدا قرار بوده قصهاش در تهران بگذرد ولی میرکریمی به او پیشنهاد کرد قصه را به زادگاه و محل زندگیاش، آبادان ببرد و حالا یکی از نقاط قوت «تاجمحل» همین است که اتمسفر و گرمای مردم آبادان به روایت و اتفاقات فیلم کمک کرده. به هر حال میرکریمی با داشتن تجربهای مثل «یه حبه قند» توانایی به وجود آوردن قصه و درام خارج از تهران و امکان این ریسک را داشت. کاری که خیلی از تهیهکنندهها انجام نمیدهند. شاید فکر میکنند هزینهها بیشتر میشود. یا قصهای ندارند یا بخشی هم از نداشن مخاطب میترسند. اما میرکریمی این نگاه را ندارد و فکر میکند قصهها در آنجا نابترند و فضای بهتری برای روایتش وجود دارد.
برای انتخاب کویر به عنوان لوکیشن «خسته نباشید» از لحاظ نشانههای تصویری عمدی وجود داشت یا این داستان میشد هرجای دیگری هم اتفاق بیفتد؟
هاشمی: صحنهای در فیلم هست که رومن درختی را به ماریا نشان میدهد. ماریا به او میگوید: « خدارو شکر از کشوری میآیی که پر از درخته.» رومن میگوید: «نه این معجزه است؛ درخت، وسط کویر.» سکانسی هم در فیلم وجود داشت که به دلیلِ تعطیل شدن فیلم در میانهی فیلمبرداری نتوانستیم بگیریم. صحنهای که رومن با دیدن روزنامه و عکسهای آفریقا به یاد پسرش میافتد. در فیلمنامه و براساس کارجا اینطور بود که باد روزنامه را میبرد و ما یک روستای سرسبز در دل آن کویر میدیدیم به نام «سیرچ». این روستا با اینکه فقط یک ساعت با کویر فاصله دارد معمولا 20 درجه خنکتر از کویر است. این را نتوانستیم بگیریم چون وقتی بعد از وقفه برگشتیم پاییز شده بود و دیگر برگ سبزی وجود نداشت. فیلم ما را هم خزان زده بود!
کویر این امکان را میدهد که آدمهایی را نشان دهیم که میتوانند زیر یک درخت زندگیشان را شکل بدهند. کسانی مثل حکیمه؛ زنی که خودش فرزندی نداشته و فرزند خواهرش را بزرگ کرده و او را هم از دست داده. عادت کرده اما فراموش نکرده. آدمهایی که یاد گرفتهاند با هیچ بسازند. این خصلتی است که کویر به آدمها میدهد. و البته اینها برآمده از همان جهانبینیِ رضا میرکریمی است.
ماجرای توقف کار چه بود؟
قرایی: آقای شمقدری در روزنامه اعلام کرده بود که چهار فیلم «حوض نقاشی»، «خسته نباشید»، فیلم آقای عسگرپور و فیلم آقای هنرمند پروانه ساخت دارند ولی وفادار بودن به مسائل و ممیزیها به عهده خود حوزه هنری است. پیش از فیلمبرداری هم یک موافقتنامه اصولی هم داده شد که شما میتوانید بروید کار کنید که فیلمتان به جشنواره برسد و ما پروانه ساختتان را صادر خواهیم کرد.
فیلمبرداری شروع شده بود که یک شب در کرمان مامور وزارت اطلاعات و حراست ارشاد کرمان آمدند و از ما پروانه ساخت خواستند؛ درحالی که خودشان متولی امور بودند و میدانستند به ما پروانه ساخت داده نشده. بنابراین دوربین و وسایل را ضبط کردند و کار به این شکل متوقف شد.
رویا افشار در صحنهای از فیلم «خسته نباشید»
به نظر شما انتخاب شدن یا نشدن و جایزه گرفتن یا نگرفتن در جشنواره فیلم فجر چقدر میتواند بر یک فیلم تاثیر بگذارد؟
قرایی: مهمترین عامل برای دیده شدن یک فیلم کیفیت اثر است. معروف است که جشنواره فیلم فجر ویترین سینمای ایران است و به هر حال همه سینماگران و منتقدان اکثر فیلمها را میبینند و دربارهاش حرف میزنند و خود به خود همینها تبلیغاتی میشود برای ادامه حیات فیلم، ولی لزوما اینطور نیست که انتخاب نشدن یک فیلم آن را نابود کند و فیلم هیچ وقت دیده نشود. من مطمئنم خیلی از فیلمهایی که انتخاب نشدند خوب هستند و بعدا دیده خواهند شد. راجع به جایزه هم همین نظر را دارم. جایزه هم میتواند به دیده شدن فیلم کمک کند و تاثیر کمی روی آن بگذارد اما ممکن هم هست فیلمی جایزه بگیرد اما دیده نشود. در سینمای ایران هیچ چیز تضمین هیچ چیز نیست.
هاشمی: من خیلی موافق محسن نیستم. خب برای دیده شدن اثر باکیفیت باید تبلیغی صورت بگیرد. یعنی ما باید خبردار شویم که این فیلم با کیفیت است یا نه. شاید هر اثر خوبی (فیلم، تئاتر، کتاب و...) بتواند در گذر زمان خودش را نشان دهد، اما در زمان خودش نیاز به تبلیغ دارد. مثل مغازهای که بهترین اجناس را دارد اما به ویترینی هم احتیاج دارد که اجناسش دیده شود.
جشنواره یکی از مهمترین ویترینهاست. کالایت را ارائه میدهی و بحث درباره فیلمت بخشی از آن مطرح شدن است. این همه فیلم خوب در تاریخ سینمای ایران وجود دارد که هیچ کس ندیده. آیا اینکه فقط چند همکار فیلم را ببینند کافی است؟ مگر ما فیلم را برای همکارانمان میسازیم؟ ما فیلم را برای تمام مردم میسازیم. مثلا اگر من رفیق روحالله حجازی نباشم و آن فیلم اکران نشود چهطور میتوانم آن را ببینم؟
وقتی فیلمی به جشنواره راه داده نمیشود، یعنی احتمالاً اکرانش هم مشکل خواهد داشت. بنابراین مردم آن را نمیبینند. وقتی فیلمی در محاق برود تلویزیون هم دربارهاش صحبت نمیکند، روزنامهها خیلی امکانِ نوشتن درباره آن را ندارند و... برای همین است که هر فیلمسازی دوست دارد فیلمش در جشنواره باشد و اگر نباشد اعتراض میکنند. در عینِ حال وقتی وارد یک بازی میشوید باید قواعد آن را بپذیرید. من الان از اینکه «خسته نباشید» نه جایزه گرفته نه کاندیدا شده احساسی ندارم. چون من هنگامِ ورود به جشنواره پذیرفتهام، کسانی در مورد کار من تصمیم بگیرند و داوریاش کنند. پس دیگر حق ندارم غر بزنم که چرا جایزه ندادند. نظر این هیئت داوران یا در بدبینانهترین نگاه، نظرِ برآمده از شرایط این بوده. اگر ناراحتم می توانم فیلمم را ندهم. مگر اولین بار است که این جشنواره برگزار شده و مگر اولینبار است که تهمت یا واقعیت اعمال نفوذ در نظر داوران وجود دارد. من که میدانم با پدیدهای طرفم به نامِ جشنواره که در تمام دنیا همین خصائص را دارد. جشنواره یعنی همین. یعنی عدهای تصمیمی بگیرد فیلم من باشد یا نباشد و سپس عدهای تصمیم بگیرند که فیلم من جایزه بگیرد با نگیرد. ممکن است همین فیلم در یک ترکیب دیگر از هیئت داوری طور دیگری قضاوت شود.
قرایی: در همه جای دنیا هم شما فیلمهایی را میبینید که به نظرتان حقشان بوده جایزه بگیرند و نگرفتند. فقط درصدش متفاوت است. در هر جای دنیا فیلتری به اسم داوری وجود دارد درصدی از این اعمال سلیقهها وجود دارد. ولی واقعا برای ما جایزه خیلی اهمیت نداشت. به هر حال هرکسی از جایزه گرفتن خوشحال میشود. اما در آن جمع آدمهایی بودند که من و آقای میرکریمی مطمئن بودیم فیلم ما را نخواهند دید. مطمئن بودیم در بخش نگاه اول هیچ اتفاقی برای فیلم نمیافتد. ما میتوانستیم وقتی از این موضوع مطمئن شدیم فیلم را بیرون بیاوریم اما این کار را نکردیم چون جایزه در مرتبه بعدی اهمیت برای ما قرار داشت.
چرا به عنوان سازندگان یکی از دو فیلم حوزه هنری، مانند سازندگان «حوض نقاشی» هیچ موضعگیری و واکنشی نداشتید؟
هاشمی: واقعیت این است که ما اصلا نمیدانیم در این گردونه کجای کار ایستادهایم. آن اعتماد به نفس را هم ندارم که دربارهاش نامه و بیانیه بنویسم. اصلا نمیدانم در کدام بازی هستم. زمانی که ما این فیلم را ساختیم اصلا این دعواها وجود نداشت. قرار بود اردیبهشت فیلممان را بسازیم که به خاطر گرما به مهرماه موکول شد و همزمان شد با شروع این دعواها.
من الان نمیدانم حوزه چرا این فیلم را حذف میکند و ارشاد چرا آن فیلم را حذف میکند؟ اصلا چرا اینقدر حذف میکنیم؟ به من باشد میگویم سینماها همه فیلمهایمان را نشان بدهند، اما من که تصمیم گیرنده نیستم. راستش من هنوز قواعد بازیهای سینما را خوب نمیدانم. برای اینکه در تئاتر طور دیگری یاد گرفتهام که اصلا قواعدش چیز دیگری است و اینقدر پیچیده نیست. ممکن است محسن به علت تجربههایی که در دفاتر سینمایی داشته بهتر این قواعد را بشناسد. اما من هنوز نمیدانم چه کسی مسئول کجاست؟ یا برای هر کاری باید به چه کسی مراجعه کنم؟
من بلدم دوربین را کجا بگذارم، بازیگرم هم چه طور بازی کند، فیلمبردارم هم نورش را خودش میدهد. بقیهاش را نمیدانم. من اصلا نمیدانم خوب است آدم نامه بنویسد یا نه! در جایگاه یک هنرمند چقدر این مسائل و اختلافات در انتخابهایتان تاثیر میگذارد با تصمیمگیریهایتان را محدود میکند؟ اصلا فکر میکنید چقدر میتوانید در این دعواها دخالت کنید؟
قرایی: برای من و افشین اصل اثری است که قرار بود تولید شود. این طرح و فیلمنامه را اگر هر جای دیگر هم پولش را میداد میساختیم چون به آن اعتقاد داشتیم. و اعتقاد داریم اثری که تولید میشود باید به لحاظ نگاه و کیفیت هنری به بهترین شکلش تولید شود. اینکه کدام نهاد سرمایهگذارش است واقعا اهمیت ندارد. شاید هر هنرمندی ترجیحش این باشد که با نهاد خصوصی کار کند اما آیا سرمایهگذار خصوصی به معنای واقعی وجود دارد؟ سر هر نخی را بگیری به یک نهاد دولتی میرسی و اصلا مگر بد است که پول شما را یک نهاد دولتی بدهد؟ من فقط به خروجی اثری که تولید میشود فکر میکنم که نگاه درستی بر آن حکمفرما باشد.
هاشمی: نظر من این است که همه باید در هر شرایطی با هر جایی که میشود کار کنند فقط خودمان را نفروشیم. مثلاً با حوزه کار نکنیم در عوض با تلویزیون کار کنیم؟ یا به جای تلویزیون با ارشاد کار کنیم؟ تئاتر کار کنیم ولی سینما کار نکنیم؟ مگر منابع مالی اینها از جای جداگانهای میآید؟ همه منابع مالی یک کشور است که حالا توسط یک نهاد دولتی یا حکومتی بین اینها تقسیم شده. باید سعی کنیم پول را از هرجایی که میگیریم به آن تعهد اخلاقی و انسانی داشته باشیم و اثری بسازیم که تماشاگر از آن لذت ببرد وخودمان بابتش سرمان را بالا بگیریم.
برچسب:
نویسنده: عباس تقی زاده
.......محمد باقر خرازی، دبیر کل حزب الله ایران با انتشار دیدگاه هایش، در همین چند روز به چهره ی مورد علاقه ی بسیاری از مخاطبان رسانه ها بدل شده است. .......به گزارش خبر آنلاین، وی تأکید کرد:«....ان شاءلله به زودی دولت حزب الله هم خواهد آمد، در این جریان ما چپ و راست نداریم. هر کس خوب باشد خوبش را می گوییم، اما اگر بدی و خطایی هم کرد، بدش را می گوییم و با هیچ کس هم پیوند اخوت و برادری نداریم. با همه هستیم، برای همه هستیم و بر همه هم هستیم.....حتما همه می دانند که بنده خلبان هم هستم، مدارج فوق لیسانس هم دارم، مدرک دکتری هم به زودی می گیرم و 18 سال است که درس خارج تدریس می کنم. این ها را گفتم که فکر نکنید با یک روحانی بیابانی که هیچی حالیش نیست، طرف هستند.....ان شاءالله با هواپیمایی که خودم خلبان آن هستم، می آیم، خودم خلبانی خواهم کرد تا آخوند خلبان هم ببینید.....با خلبانی ثابت خواهم کرد که آخوند هم می تواند پرواز کند و ثابت می کنم که ایران دنبال تاکسی هوایی و فضایی است......قشم را به هنگ کنگ ایران تبدیل خواهیم کرد، چابهار را سنگاپور ایران خواهیم کرد،.....ما روحانیون ظاهر خیلی نرم داریم، اما بسیار پیچیده ایم، و در این پیچیدگی های خودمان آن ها را (کشورهای مدعی) خفه خواهیم کرد.....من از اون آخوندهای سوپردولوکسم.....در دولت ما بهترین ماشین ها خواهد بود، نه از نوع ماشین فرغونی که ایران خودرو و سایپا می سازند، بلکه بهترین ها و زیباترین ماشین ها را خواهید دید..............!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
منبع:
ماه نامه ی سیاسی، فرهنگی نسیم بیداری، سال چهارم، شماره 32، اسفند 91
برچسب:
نویسنده: عباس تقی زاده
آناهیتا در زبان اوستایی، نام یک پیکر کیهانی هندوایرانی است، که ایزدبانوی آبها ( آبان ) پنداشته و ستوده میشود و از این رو با نمادهایی چون باروری، شفا و خرد نیز همراه است.
آناهیتا، اَناهید یا ناهید نام ایزدبانوی آب و باران و باروری در مذاهب ایران باستان است. بسیاری از ویژگیهای این ایزدبانو با ایشتار نزدیکی دارد که مورد پرستش اقوام سامی، از جمله بابلیان، بود. هر دوی این ایزدان به سیارهٔ ناهید ( زهره ) مربوطاند. به احتمال زیاد «اردویسور آناهیتا» نیز چون میترا از ایزدانی بود که پیش از پیدایش زرتشت، توسط مردم ایران و نواحی اطراف - ولو به نامهای دیگر - مورد ستایش قرار میگرفت.
آناهیتا ظاهراً با جنگاوری نیز مربوط بودهاست و باور بر این بود که پهلوانانی را که به پیشگاه او قربانی کنند، در جنگ با دشمن یاری میدهد. در دوران ساسانیان این الهه یکی از الهههای مورد پرستش ایرانیان شد.

مجسمه اناهیتا در شهر فومن و مراغه نماد شهر است
برای اطلاعات بیشتر به سایت مراجعه شود.
منبع:
اینترنت(دانشنامه ویکی پدیا)
برچسب:
نویسنده: عباس تقی زاده
امروز جمعه در کمپ گردشگری کویر با آقای هادی کدخدایی کاظم آبادی آشنا شدم با اجازه عکسی گرفتیم و روی وبلاگ منتشر می کنیم .
هادی کدخدایی، رییس گروه و هیات بزرگی است که در ماه محرم جلسات عزاداری را برپا می کنند .و از سویی در موقعیت های گوناگون بین تکابی ها و شهدادی های مقیم کرمان برای فعالیت های مختلف هماهنگی می نمایند.وی از محبوبیت زیادی در بین اهالی منطقه برخوردار است.

برچسب:
نویسنده: عباس تقی زاده
رییس انجمن تاریخ شفاهی استان کرمان در جمع فعالان فرهنگی،اجتماعی شهداد
"مارکوپولو" جهانگرد اروپایی به شهداد سفر کرده است.

جلسه فعالان فرهنگیُ اجتماعی شهداد و تکاب با رییس انجمن تاریخ شفاهی استان کرمان در کمپ گردشگری کویر شهداد برگزار شد.
در این جلسه که از ساعت 9 تا 12 رو زجمعه برگزار گردید سرهنگ ایران پور در سخنانی به تشریح وضعیت تاریخی شهداد پرداخت.
سرهنگ ایران پور با بیان قدمت تاریخی شهداد باستان گفت:شهداد در کنار آثار باستانی از مردمی اصیل برخوردار است که می توانند منشا تحول باشند. وی با اظهار ارادت به آستان امام زاده زید ع شهداد ، تصریح کرد: علویان در شهداد از سابقه از ای بیش هزارسال برخوردار هستند.
پژوهشگر برجسته بنیاد حفظ آثار و ارزش های دفاع مقدس استان کرمان با اشاره به تحقیقات خود گفت: به طور حتم "مارکوپولو" جهانگرد اروپایی به شهداد سفر کرده است.
ایران پور در بخش دیگری از سخنانش، به جاذبه های گردشگری شهداد، تکاب و کویر اشاره کرد و گفت: باید با حضور مردم صنعت گردشگری منطقه متحول گردد.
در ادامه جلسه آقایان ماشاالله پورحسینی، سرهنگ مومنی، منصور غلامی، سید حسینی،حجت ابراهیمی زاده، جواد ابراهیمی زاده، سید رضا صاحبداد، دهداران و تعدادی از اعضای شوراهای روستاهای تکاب ، عباس تقی ز اده، و خانم ها دروگر و مهدی آبادی و... به بیان دیدگاه های خود پرداختند.
در ادامه آقای افضلی نماینده سازمان میراث فرهنگی، گردشگری و صنایع دستی استان کرمان در سخنانی به بیان اقدامات این سازمان در راستای توسعه گردشگری در منطقه پرداخت. وی گفت: به زودی 5 منطقه از جمله کلوت های شهداد، رودشور، گندم بریان به ثبت ملی می رسد و کلوت های شهداد در زمره ژئوپارک ههای ایران قرار خواهد گرفت.
وی همچنین به راه اندازی خانه های توریست روستایی در روستاهای تکاب و آموزش راهنمایان گردشگری محلی اشاره کرد و گفت: شهداد قطب گردشگری ایران است.
در پایان مقررشد در جلسه روز یکشنبه اعضا با شورای شهر شهداد و فعالان منطقه، کارگروه های گردشگری، صنعت و معدن و کشاورزی در راستای نظر دکتر پور ابراهیمی نماینده مردم کرمان و شهداد در مجلس شورای اسلامی تشکیل گردد.
شایان ذکر است سرهنگ ایرانپور در ادامه در اجتماع اهالی روستای همت آباد حضور یافت و به ایراد سخنرانی پرداخت.
برچسب:
نویسنده: عباس تقی زاده
یک روز از جلویش رد شدیم، فحش داد، رفتیم سر پیچ کوچه و برگشتیم، باز فحش داد. بر گشتیم یکی یکی از جلویش رد شدیم و فحش خوردیم، این قدر بچه ها را بردم آن سر کوچه و برگرداندم و لیلا فحش داد تا دهنش کف کرد. گریه اش گرفت! باز هم ول نکردیم. هی از جلویش رد شدیم. گریه کرد و فحش داد. فحش های ناجور!
- بچه ها طاقت بیارین، هی از جلوش رد شین و بخندین!!!!
لیلا چوبش رو پرت کرد طرف ما، به هیچ کس نخورد، باز از جلویش رد شدیم و خندیدیم. حرصش گرفت! دستهاش را بلند کرد و زد تو سرش. خودش رو زد و فحش داد. باز هم جواب ندادیم. هی رفتیم ته کوچه و برگشتیم. حالش بد شد و افتاد.......
منبع:
شما که غریبه نیستید، خاطرات بسیار زیبا و تأمل برانگیز هوشنگ مرادی کرمانی
برچسب:
نویسنده: عباس تقی زاده
به مبصرها تکه ای نان می دهیم که کاری به کارمان نداشته باشند. سه تا صف است که هر کدام به جایی می رود. یکی می رود بالای ده، یکی می آید میان ده و یک صف هم تا پایین ده می رود. هر صف مبصری دارد که مواظب است کسی تا درِ خانه، از صف بیرون نزند. کسی به کسی لگد و پس گردنی نزند. تو گوش نفر جلویی مداد نکند...سنگ نزند به گنجشک و کلاغ و شانه به سر، توی خانه های مردم سنگ و چوب نیندازد. از درخت و دیوار خانه و باغ مردم بالا نرود، توی خانه ها سرک نکشد. اَ لَکی درِ خانه ی مردم را نزند، دیگری را توی جوب و رودخانه نیندازد و عاقل و با تربیت و سر به زیر به خانه برود. اما بچه ها همه ی کارهای بد را می کردند و در عوض تکه ای نان و چند دانه ی انجیر خشک و مَویز و گاهی هم یک قِران می گذاشتند کف دست مبصر و انگار نه انگار که کسی دست از پا خطا کرده، با خیال راحت روز بعد می آمدند مدرسه! مبصر ها از کسی که بچه ی خوب و عاقل و سر به راه بود خیلی خوششان نمی آمد، می زدند پس ِ کله اش و بی خودی به پَر و پاش می پیچیدند و بهانه ای می آوردند تا چیزی دستگیرشان شود. خوش به حال مبصرهایی که بچه های شَرتَری داشتند، نان ِشان توی روغن بود!
منبع:
برگرفته از کتاب شما که غریبه نیستید، هوشنگ مرادی کرمانی، چاپ هفدهم
برچسب:
نویسنده: عباس تقی زاده
ای بستگان تن! به تماشای جان روید
کاخر رسول گفت: تماشا مبارک است!
هر برگ و هر درخت، رسولی است از عدم
یعنی که کشت های مصفا، مبارک است!
چون برگ و چون درخت بگفتند بی زبان
بی گوش بشنوید، که اینها مبارک است!
می آیدم به چشم همین لحظه نقش تو
والله خجسته آمد و حقا مبارک است!
نقشی که رنگ بست از این خاک، بی وفاست
نقشی که رنگ بست زبالا، مبارک است!
بر خاکیان، جمال بهاران خجسته است
بر ماهیان، طپیدن دریا مبارک است!
دل را مجال نیست که از شوق دم زند
جان سجده می کند که « خدایا مبارک است» !!!!
منبع:
دیوان شمس، مولانا
برچسب:
نویسنده: عباس تقی زاده
شهدادنیوز-عباس تقی زاده
هرچند كه ازروي كريمان خجليم
غم نيست كه پرورده اين آب وگليم
در روي زمين نيست چو كرمان جايي
كرمان دل عالم است وما اهل دليم
شايد كمتر كرماني باشد كه اين شعر شاه نعمت اله ولي را از حفظ نباشد .شعري كه به كمال ، به ميهمان نوازي اهالي ديار كريمان اشاره مي كند كرمان سرزميني است چهار فصل با تنوع آب وهوايي ،گستردگي سرزميني ،لهجه وگويش هاي متنوع ،كوير رويايي وكوه هاي سر به فلك كشيده تاريخ وجغرافيايي سترگ ومردماني آرام وصميمي كه شهر را آب وجارو كرده اند تا مسافري از راه برسد وميهمان خانه ها ،شهر واستانشان شود . بوي تازگي وبهار از ديوارهاي كاهگلي محله شهرزادگاه شهيد والا مقام باهنر به مشام مي رسد و در محله هاي خواجه خضرو ارگ و كوچه برق بچه ها با لباس هاي نو از عيد خبر مي دهند . عقربه هاي ساعت مسجد جامع درميدان شهدا از بلنداي سردر زيباي آن جنب وجوش مردمان را به نظاره نشسته اند و به گردشگران يادآور مي شوند اينجا كرمان است .ديار مردمان با خدا وبزرگاني تاريخ ساز ،از ميرزاضا ي كرماني گرفته تا هاشمي رفسنجاني . ميدان شهدا كه تنديس مادر شهيد جلوه اي شكوهمند به آن داده از دلاور مردي مردان لشكر 41 ثاراله وارتشيان دلاور مي گويد ومادران صبوري كه گل هاي عزيز تر از جان را در راه سرفرازي وطن تقديم كردند . آنطرفتر گنبد جبليه ،حمام گنجعليخان ،بازار ،موزه هاي هرندي ودفاع مقدس ،مجموعه گنجعليخان ومشتاقيه دستي به سر وروي خود كشيده وبه استقبال ميهمانان آمده اند . در ماهان گلهاي باغچه هاي مقبره شاه نعمت اله ولي وباغ شازده غنچه را به شوق ميهمانان دريده اند .در راين، ارگ تاريخي شهر همه دروازه هايش را گشوده است تا مسافري قدم رنجه كند وپاي به ارگ نهد. بم قصه ديگري دارد .غم از بم رخت بر بسته است وارگ ،مرگ را به باد داده تا با خود ببرد .لرزيده وفرو ريخته اما با همان ديوارهاي گلي ،استوار ايستاده است تا اميد را در گوش رهگذران زمزمه كند .كودكان با سبدي از خرماي مضافتي آماده اند تا كام ميهمانان را شيرين كنند. در جيرفت ،كهنوج ،قلعه گنج ،رودبار ،منوجان و اسفندقه تمدن هليل رود سر از خاك بر افراشته تا از تمدن كهن اين سامان بگويد . پارك ملي" خبربافت" وباغ سنگي ،روستاي صخره اي" ميمند شهربابك" ،مناره مسجد" نگار بردسير"،خانقاه شيخ ابو سعيد كوهبنان ،بازار زرند، منزل حاج آقا علي رفسنجان وسروهاي" طرز راور "چشم به راه دوخته اند .تا گردشگري ،غبار سفر از تن بدر كند. اما كوير هم با همه سكوت وسرابش ،آسمان را ميهمان كرده تا به پاي همه مسافراني كه به كرمان مي آيند ستاره بريزد .
باد كوچه ،پس كوچه هاي شهداد و بزرگترين شهر كلوخي جهان"كلوت ها" رادر كوير شهداد آرايشي دوباره داده است تا هر بار كه به كوير ميرويم طرحي نو از هنرمندي خالق هستي ببينيم آنجا كه هر بيننده اي ناخود آگاه در برابر عظمت پروردگاربر خاك كوير سجده مي زند به سفر درون دعوت مي شود .
برچسب:
نویسنده: عباس تقی زاده
بگشای لب، که قند فراوانم آرزوست!
ای آفتاب حسن! برون آ، دمی زابر!
کان چهره ی مشعشع ِ تابانم آرزوست!
بشنیدم از هوای تو، آواز ِ طبل ِ باز!
باز آمدم که ساعد ِ سلطانم آرزوست!
گفتی ز ناز: بیش مرنجان مرا، برو!
آن گفتنت که «بیش مرنجانم» آرزوست!
....
زین خلق ِ پُر شکایت ِ گریان، شدم ملول
آن های و هوی و نعره ی مستانم آرزوست!
گویاترم زبلبل، امّا ز رشک عام
مُهر است بر دهانم و افغانم آرزوست!
دی شیخ، با چراغ همی گشت گرد ِ شهر
کز دیو و دد ملولم، انسانم آرزوست!
گفتند: « یافت می نشود، جُسته ایم ما»
گفت: « آنکه یافت می نشود، آنم آرزوست»
پنهان ز دیده ها و همه دیده ها از اوست
آن آشکارصنعت ِ پنهانم آرزوست!
...
منبع:
برگرفته از گزیده ی غزلیات شمس، مولانا جلال الدین محمد بلخی به کوشش محمدرضا شفیعی کدکنی
برچسب:
نویسنده: عباس تقی زاده
حجت الاسلام محمد تقی رهبر در گفتگو با خبرنگار مهر با اظهار اینکه نگاه کردن بدون نظر ریبه و شبهه در مورد اهل کتاب و بادیه نشین ها که در سنتشان حجاب نیست اشکال ندارد، گفت: دست دادن به زن نامحرم به هیچ وجه در هیچ موردی چه اهل کتاب و چه مسن و چه غیر مسن جایز نیست.
وی با اشاره به تصاویری که در رسانه ها در این زمینه منتشرشده است، تاکید کرد: اینکه طرف به حالات بغل گرفتن و یا اظهار احساس کردن اقدامی بکند، در شان ریاست جمهوری یک کشوری مثل جمهوری اسلامی ایران نیست.
رییس سابق فراکسیون نمایندگان روحانی مجلس هشتم با تاکید بر اینکه بهتر بود مانند سایرین تنها تسلیت گفته می شد، بیان کرد: خیلی نزدیک شدن و حالت بغل گرفتن حتی اگر طرف یک پیرزن و یا یک اهل کتاب باشد جایز نیست.
وی با تاکید بر اینکه تماس بدنی چه به دست و چه به صورت از نظر فقهی به هیچ وجه جایز نیست، اظهار داشت: از جنبه حیثیتی نیز این اقدام برای جمهوری اسلامی و برای رییس جمهور ملت ایران، کاری احساسی، عجولانه و بدون تصمیم صحیح می باشد.
امام جمعه اصفهان با تاکید بر اینکه از نظر فقهی چه دست زدن به دست نامحرم، چه دست به صورت و چه صورت به صورت حرام است، بیان داشت: این اقدام ایشان هم مانند نامه ای که برای تسلیت چاوز نوشتند ناشی از احساس زدگی، احساس باوری و هیجان زدگی می باشد.
نماینده اصفهان در مجلس هشتم همچنین درباره مطالبی که در نامه تسلیت رئیس جمهور برای چاوز آمده لود با اشاره به اینک چون مستنداتی نداریم نمی توانیم اظهار نظر قطعی درباره کیفیت رجعت حضرت مسیح انجام دهیم، عنوان کرد: هیچ کس نمی داند که رجعت حضرت عیسی به صورت تنهایی خواهد بود و یا چنانچه همراه با افرادی باشد همراه با چه کسی یا کسانی خواهد بود.
رهبر با تاکید بر اینکه همه این اقدامات ناشی از نوعی افراط کاری، زیاده روری و شتاب زدگی است، گفت: ما از شخصیت چاوز به عنوان فردی که مواضع خوبی داشته تجلیل می کنیم اما نوشتن اینگونه نامه ها صحیح نیست.
وی با بیان اینکه این اقدامات مشابه نامه ای که ایشان به مشایی نوشت ناشی از نوعی احساس باوری و احساس زدگی است، اضافه کرد: آن نامه با اوصاف و القاب به کار رفته در آن بگونه ای بود که در آن تنها اظهار نشده بود که تو پیغمبر و یا امام معصوم هستی!
توضیح
روز جمعه محمود احمدی نژاد، رئیس جمهور کشورمان برای حضور در مراسم تشییع پیکر هوگو چاوز روانه کاراکاس شد. در سالن برگزاری مراسم وی تنها کسی بود که بر تابوت چاوز بوسه زد. همچنین حضور وی در آنجا، با حاشیه های فراوانی همراه بود؛ حاشیه هایی که با گذشت دو روز از ماجرا و برگشت احمدی نژاد به کشور همچنان ادامه دارد.
البته برداشت غلط رئیس جمهور از موضوع "رجعت" نیز اعتراض علما را نیز به همراه داشت. تا جایی که آیت الله یزدی به ایشان نصیحت مشفقانه کرد تا در مدت باقیمانده آرامش کشور را حفظ کرده و از اظهار نظر درباره مسائل دینی خودداری کند.
به گزارش افکارنیوز، در جریان مراسم هوگو چاوز، عکسی از وی منتشر شد که احمدی نژاد را در حال دلداری دادن به مادر هوگو چاوز نشان می دهد؛ هرچند که میر تاج الدینی همراه او در این مراسم گفت که مصافحه ای رخ نداده است و قطعا امور مهمتری در کشور بجای پرداختن به این موضوع وجود دارد اما با گذشت کمتر از یک روز از این حاشیه ها، یک وبسایت داخلی مدعی جعلی بودن عکس مصافحه احمدی نژاد با مادر چاوز شد.
هرچند این ادعا با استقبال برخی سایتهای " غيرمطرح داخلي " که همیشه در سکوی نخست جنجال آفرینی قرار دارند، روبرو شد اما شواهد نشان میدهد تصویر منتشر شده واقعی است.
به هرحال این ادعا در حالی مطرح شد که اکثر خبرگزاری های محلی ونزوئلا و خبرگزاری های معروف دنیا اقدام به مخابره عکس کرده بودند.
نوتیشیاس ۲۴ ، ال یونیورسال و ال ناسیونال از خبرگزاری های برتر اخبار ونزوئلا، اولین های منتشرکننده این عکس بودند. عکاس این سوژه نیز پرنسا میرافلورس بوده است که علاوه بر احمدی نژاد، عکس های دیگری از سران دیگر کشورها را منتشر کرده است. همچنین روزنامه حریت، چاپ ترکیه نیز اقدام به انتشار این عکس کرده است. همچنین این عکس به عنوان عکس روز یورونیوز مخابره شده است.
معروف ترین خبرگزاری مخابره کننده عکس مصافحه احمدی نژاد با مادر چاوز، خبرگزاری رویترز است. در کنار رویترز، تلگراف، بوستون گلوب، ایندیپندنت، یورونیوز ، العربیه انگلیسی، هافینگتون پست، یاهو نیوز و دیلی میل نیز از دیگر خبرگزاری های مخابره کننده این عکس بودند. اینجا و ۱ و ۲ و ۳ و ۴ و ۵ و ۶ و ۷
پس این فرضیه که " هیچ خبرگزاری ، رسانه و عکاس معتبر و نامعتبر دیگری موفق به عکسبرداری یا فیلمبرداری از این صحنه نشده است!" کاملا اشتباه است.
البرادعی چگونه جای مادر چاوز را گرفت؟!
اما سایتی که منسوب به مخالف سرسخت احمدی نژاد است در حالی این عکس منتشر شده در خبرگزاری ها و حتی سایتهای خبری ونزوئلا را جعلی دانسته که خود اقدام به جعل ناشیانه تصویر نموده است!
در عکس منتشر شده مردی که گفته می شود از بستگان چاوز است در حقیقت البرداعی بوده که در جریان دیدار لاریجانی با او روبوسی کرده است و نه بستگان چاوز!
تعجب آنکه چگونه جاعل فتوشاپ کار از عکس البرادعی که همه او را میشناسند استفاده کرده است!
عکس اصلی روبوسی البرداعی با لاریجانی نیز توسط خبرگزاری فارس منتشر شده بود.
(عکسهای دیگر از دیدار لاریجانی و البرادعی ۱ و ۲ و ۳ )
البته چهره البرادعی آنقدر مشخص است که نیازی به توضیح ندارد. کافیست به صورت البرادعی در هر دو تصویر دقت کنید تا متوجه موضوع شوید!
برچسب:
نویسنده: عباس تقی زاده
منبع:
برگرفته از کتاب دختری از ایران، خاطرات خانم ستاره فرمانفرماییان
برچسب:
نویسنده: عباس تقی زاده
منبع:
برگرفته از کتاب دختری از ایران، خاطرات خانم ستاره فرمانفرماییان برگردان مریم اعلایی
برچسب:
نویسنده: عباس تقی زاده
عدو چو تیغ کشد، من سپر بیندازم که تیغ ما بجز از ناله ای و آهی نیست!
چرا زکوی خرابات، روی برتابم کز این به ام، به جهان هیچ رسم و راهی نیست!
زمانه گر بزند آتشم به خرمن عمر بگو بسوز که بر من، به برگ کاهی نیست!
غلام نرگس جماش آن سهی سروم که از شراب غرورش به کس نگاهی نیست!
مباش در پی آزار و هر چه خواهی کن که در شریعت ما غیر از این گناهی نیست!
عنان کشیده رو، ای پادشاه کشور حسن! که نیست بر سر راهی که دادخواهی نیست!
چنین که از همه سو دام راه می بینم به از حمایت زلفت، مرا پناهی نیست!
خزینه ی دل حافظ به زلف و خال مده که کارهای چنین حدّ هر سیاهی نیست!
منبع:
دیوان حافظ
برچسب:
نویسنده: عباس تقی زاده
ضرورت و اهداف برنامه ها:
1- شهرداری بیشترین خدمات را می دهد و بیشترین مسئولیت را برعهده دارد.
ساماندهی، موجب کاهش خطا و افزایش بازده کل و ارتقای رضایت شهروندان می شود.
اقدامات شهرداری ها برای اسکان و استقبال نوروزی
الف) آماده سازی عمومی شهر
ب) تسهیلات و امکانات برای رفاه مسافران
ج) برنامه های حنبی برای مدیریت اوقات فراغت مسافران
دسته بندی فوق، بر اساس نیازهای شهر و وظایف شهرداری ها در طول سال و در ایام سفر ، تنظیم شده است
اقدامات فوق شامل محورهای زیر است:
الف) اقدامات شهرداری برای آماده سازی عمومی شهر
1. جمع آوری نخاله ها و پسماندهای عادی که به طور مرتب و مستمر انجام می گیرد. با عنایت به این نکته که در ایام نوروز، قریب 100 درصد به پسماندهای شهر اضافه می شود.
2. جمع آوری گدایان و کارتن خواب ها و نیز افراد ولگرد و یا بی خانمان
3. رفع مواردی که به نوعی موجب سد معبر در شهر شده اند.(چه برای عابر و چه برای خودرو )
4. تعمیر و آماده سازی آب نماها
5. بازسازی و تنظیف سرویس های بهداشتی عمومی
6. اصلاح تابلوهای راهنمای شهری( ترافیکی و گردشگری و ...)
7. اصلاح و تکمیل گرافیک محیطی( طراحی محیط، نقاشی های دیواری، پیام نوروزی مقام معظم رهبری و ....)
8. نصب پلاکاردهایی با موضوع رعایت بهداشت عمومی شهری
9. نظافت و رفع عیوب و نواقص از کلیه ی تأسیسات موجود در پروژه های فضای سبز و پارک های شهر
10. استقرار مخازن پسماند علی الخصوص در پارک ها و تفرجگاهها به فواصل کم جهت دسترسی سریع و آسان شهروندان
11. آذین بندی و نورپردازی مناسب میادین و خیابان های اصلی
12. قطع فاضلاب شهری که بصورت غیر اصولی وارد جوی ها و انهار شده و بهداشت عمومی را به خطر می اندازد.
13. کنترل بافت های فرسوده و حادثه ساز از خطر ریزش و فروریختن بناها و دیوارهای قدیمی بویژه در شهرهای خشتی و موقعیت های گردشگری
14. اتخاذ تدابیر مؤثر و اقدامات لازم در جهت حفظ شهر از خطرات ناشی از وقوع سیل با توجه به بارندگی های بهاری
15. طعمه گذاری برای موش و حیوانات آلوده کننده باید حداکثر تا 15 روز قبل از استقرار مسافران به اتمام رسیده باشد.
16. امحاء کلیه ی دیوار نوشته های شهر
ب) تسهیلات و امکانات برای رفاه مسافران
1. تهیه بنر راهنمای محل های اسکان در مبادی ورودی شهرها
2. استقرار کیوسک ویژه اسکان در مبادی ورودی شهرها با هدف توزیع مسافران به هتل ها و مهمانپذیرها، خانه های تأیید شده برای اسکان و نهایتاً محل های استقرار چادر
3. انتشار شماره تلفن تمام مراکز اقامتی از طریق تراکت و انتشار آن به صورت وسیع در ورودی شهرها و نصب نسخه های بزرگ آن جهت رؤیت
4. آماده سازی پارکینگ به میزان کافی و تنظیم مقررات برای انها
5. ساخت و آماده سازی آبخوری برای شرب مسافران و نصب علائم هشدار دهنده
6. ساخت و آماده سازی سکوهای محل نصب چادر.....
7. نصب و راه اندازی ظرفشویی همراه با شبکه فاضلاب...
8. بهره گیری از مساجد و مدارس در صورت لزوم....
9. ........
ج) برنامه های جنبی برای مدیریت اوقات فراغت مسافران
1. در نظر گرفتن فضایی برای ورزش های متعارف که با امکانات ابتدایی قابل اجراست، مانند فوتبال و والیبال و .... برپایی مسابقات روزانه در پارک ها که موجب نشاط خانواده ها و جوانان می شود و اهدای جوایز فرهنگی، حتی الامکان از صنایع دستی ، شیرینی و محصولات منطقه که بیشتر جنبه ی نمادین داشته باشد.... تهیه ی لوازمی نظیر تور والیبال و دروازه و توپ و راکت بدمینتون و امثال آن ها به منظور توسعه ی مسابقات ورزشی
- برپایی برنامه ورزش صبحگاهی در پارک ها یا پخش موسیقی
- تهیه امکاناتی برای ورزش بانوان در حد توان هر شهر( این موضوع می تواند در تعامل با سازمان تربیت بدنی و استفاده از سالن های آن انجام شود)
2. برنامه های تفریحی - ورزشی که متناسب با شرایط جغرافیایی هر شهر و منطقه گردشگری باشد. این برنامه ها می تواند در شکل های زیر اجرا شود:
- برنامه ی کوهنوردی دسته جمعی هر روز صبح در مناطق کو هستانی
- برنامه جنگل نوردی در سطح خانوادگی و ورزشی با راهنمای محلی
- برنامه گردش در کویر ( این برنامه می تواند در ساعات پایانی روز و یا شامگاه برگزار شود)
- برنامه ورزش های آبی .....
- و سایر برنامه هایی که پتانسیل طبیعی امکانات آن در منطقه وجود دارد.
3. برنامه های فرهنگی بویژه برای نوجوانان و جوانان که با امکانات محدود قابل اجراست
- برگزاری مسابقات کتابخوانی از طریق توزیع کتابچه
- مسابقه ی روخوانی و قرائت قرآن، سرود های انقلابی ، آواز و ... که موجب نشاط نوجوانان می شود
- برنامه ریزی جهت شستشوی گلزار منور شهدا و تمامی آرامگاهها
4. برپایی برنامه های شبانه برای خانواده ها:
- نمایش فیلم به صورت پرده ای در فضای باز که جمع خانواده ها و شادی آن ها را به همراه داشته باشد.
- برپایی مسابقات مفرح شبانه در جمع خانواده ها
برپایی نمایش های خیابانی
- گریم کودکان ......
- آموزش مهارت های زندگی و نکات تربیتی از طریق برپایی برنامه هایی برای کودکان و خردسالان( مسابقات نقاشی و کاردستی و ..)
- مسابقات روزنامه دیواری در پارک ها
5. توسعه ی آموزش های دوستی با طبیعت از طریق :
- برپایی کارگاه آموزش گل و گیاه برای خانواده ها در کنار پارک ها
- تعیین جایی برای کاشت نهال یا گل توسط کودکان و نوجوانان.....
- اهدای گلدان های کوچک به کودکان و نوجوانان
6. برنامه های مفرح متناسب با اقلیم شهر که لازم است برای اجرای آن با بخش خصوصی هماهنگی لازم به عمل آید
- شتر سواری در کویر
- دوچرخه سواری در کوهستان، جنگل و کویر
7. برنامه هایی برای زنان خانواده و دختران نوجوان و جوان مانند
- جشنواره ی غذای سالم
8. هماهنگی جهت برگزای مراسم سنتی و آئینی( برپایی سفر ه ی هفت سین و سال تحویل گروهی)
9. برپایی چادرهای نماز در مسیر های پر تردد
10. استقبال از اولین مسافران نوروزی ورودی به شهر در طی مراسمی
11. تهیه و تولید بروشورهای آموزشی و آگاهی دهنده با مضمون فضای سبز، زیبا سازی و خدمات شهری......
موارد مذکور عین عبارات بخش نامه ی صادره برای شهرداری های سراسر کشور می باشد که واقعا جای تأمل هست که شهرداری شهر ما آنها را اجرا می کند یا خیر؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ اگر می شود پس چرا بنده به شخصه نتیجه این فعالیت ها را ندیده ام اگر خوانندگان محترم اطلاعی از اجرای این قوانین و دستورالعمل ها در شهر دارند بفرمایید تا حداقل برای افکار پرسشگر حل مسئله شود!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
متشکرم
برچسب:
نویسنده: عباس تقی زاده
آب حیوان، تیره گون شد، خضر فرخ پی کجاست؟ گل بگشت از رنگ خود، باد بهاران را چه شد؟
کس نمی گوید که یاری داشت حقِّ دوستی حق شناسان را چه کار افتاد؟ یاران را چه شد؟
شهرِ یاران بود و خاکِ مهربانان این دیار مهربانی کی سرآمد؟ شهریاران را چه شد؟
لعلی از کانِ مروت، برنیامد، سالهاست! تابش خورشید و سعی باد و باران را چه شد؟
گوی توفیق و کرامت، در میان افکنده اند کس به میدان در نمی آید، سواران را چه شد؟
صد هزاران گل شکفت و بانگ مرغی برنخاست! عندلیبان را چه پیش آمد؟ هَزاران را چه شد؟
زهره سازی خوش نمی سازد! مگر عودش بسوخت؟کس ندارد ذوق مستی، میگساران را چه شد؟
حافظ اسرار الهی، کس نمی داند خموش! از که می پرسی که دور روزگاران را چه شد؟
منبع:
دیوان خواجه شمس الدین محمد، حافظ شیرازی، به تصحیح سید علی محمد رفیعی
برچسب:
نویسنده: عباس تقی زاده
وظایف و اختیارات بخشداری
الف ) امور سیاسی و انتظامی بخش :
ب ) امور نظارت و بازرسی
ج ) امور اقتصادی و فرهنگی بخش :
د ) امور اجتماعی :
شرح وظایف بخشدار
1- حفظ سیاست عمومی دولت در حوزه ماموریت
2- مراقبت در بهبود و پیشرفت اوضاع اجتماعی و اقتصاد محلی
3- ایجاد و حفظ هماهنگی بین ادارات و سازمانهای دولتی محل
4- اخذ گزارش از مقامات انتظامی محلی درباره وقایع و اتفاقات روزانه و صدور دستورهای قانونی به آنها
5- نظارت بر تامین و فراوانی و مرغوبیت خواروبار و مایحتاج عمومی با جلب همكاری بخش خصوصی
6- مراقبت در امور مربوط به سپاهیان انقلاب و فراهم آوردن تسهیلات لازم در انجام وظایف آنان
7- مراقبت نسبت به امور آموزشی خاصه در امر تعلیمات ابتدائی و جلب همكاری اهالی در امر پیكار به بی سوادی
8- مراقبت در پیشرفت امور مربوط به تربیت بدنی و پیشاهنگی و همكاری در تهیه و تدوین زمین و وسایل مورد نیاز
9- نظارت در امر بهداشت و بهداری بویژه نسبت به بیماریهای همه گیر و ناشناخته واعلام فوری به فرمانداری و سازمانهای مسئول برای مبارزه و جلوگیری از شیوع بیماری با تشریک مساعی مسئولین بهداری
10- نظارت درامر کشاورزی و دامپروری
11- تشریک مساعی با مسئولان امر برای تشکیل و برقراری خانه های اصناف و فرهنگ روستایی
12- بررسی و تهیه پیشنهادهای امر برای ایجاد موسسات عمومی و عام المنفعه
13- نظارت در ساختن راهها بویژه راههای فرعی و تاسیس پاركها ، باشگاهها و نظایر آن از طریق تشویق مردم به خودیاری
14- نظارت در حفظ ابنیه و آثار ملی و باستانی و تشریک مساعی با مسئولان امر
15- مراقبت و تشریک مساعی در پیشرفت و حسن جریان امور مربوط به سازمانها و جمعیتهای خیریه
16- بررسی و تهیه پیشنهادهای لازم برای ایجاد واحدهای دولتی مورد نیاز در بخش به منظور رفع نقائض و احتیاجات واحدهای موجود
17- رسیدگی و اقدام نسبت به كلیه شكایات واصله و ارجاع آن به واحدهای مربوط با تمام گزارش به مقام مافوق و پیگیری موضوع تا حصول نتیجه و رفع شكایات شاكی باستثنا مواردی كه موضوع در صلاحیت مراجع قضائی است
18- نظارت در مسائل مربوط به ترفیه حال كارکنان دولت در سطح بخش از قبیل ایجاد باشگاهها و نظایر آن
19- تهیه و جمع آوری اطلاعات لازم درباره شناخت ماموریت جهت اداره آرشیو و گزارشهای وزارت کشور و كسب اطلاع درباره شخصیتهای محلی
20- تشویق و ترغیب مردم به امر خودیاری و مشاركت آنان در امور محلی و واگذاری كار مردم به مردم
21- سرکشی مرتب به كلیه دهات واقع در حوزه بخش و اطلاع از نیازمندیهای ساکنان روستاها و کوشش در تامین خواسته های آنان
22- انجام انتخابات مجلسین سناو شورای ملی طبق قانون وآئین نامه های مربوطه
23- انجام انتخابات انجمن شهرستان، انجمن شهر و انجمن ده طبق قانون و آئین نامه های مربوطه
24- انجام سایر امور انتخاباتی طبق وظایفی كه در قوانین مربوط مقرر است
25- نظارت در امور انجمنهای ده و صدور دستورهای مقتضی به کدخدایان
26- بررسی و مراقبت درباره آموزش ضمن خدمت كارکنان بخشداری و شهرداریها و کدخدایان حوزه بخش و تهیه پیشنهاد لازم برای بالا بردن سطح مهارت و كارائی آنان
27- اجرای وظایفی كه قانون وظیفه عمومی بعهده بخشداران محول کرده است
28- مراقبت در حسن جریان امور مربوط به ثبت احوال
29- تشکیل مرتب شورای عمرانی بخش برای اجرای وظایف مقرره و همچنین شورای اداری بخش ازنظر هماهنگ کردن فعالیتهای دستگاههای دولتی در جهت سیاست عمومی دولت
30- نظارت در امور شهرداریها ی حوزه بخش طبق قانون شهرداری
31- نظارت در ایجاد سرویسهای حمل و نقل بین دهات حوزه بخش و مراقبت در امر راهنمایی و رانندگی و موسسات حمل و نقل در حدود آئین نامه های مذهبی
32- انجام وظایف مربوط به تشریفات و برگزاری جشنهای ملی و اعیاد مذهبی
33- ایجاد تسهیلات در بازدیدهای شخصیتهای داخلی و خارجی از حوزه بخش و انجام تشریفات مربوطه
34- مراقبت در امور مربوط به اتباع بیگانه و گزارش رفت و آمد آنان به مقام مافوق
35- نظارت در امور جهانگردی و جلب سیاحان
36- انجام وظایفی كه قوانین و مقررات مربوط درباره اتحادیه ها و باشگاهها و مجامع امثال آنها برای بخشدار مقرر داشته است
37- مراقبت در حسن جریان امور اداری و دفتر بخشداری و انجام سریع و دقیق دستورهای اداره كه از طرف مقامات مافوق صادر گردیده است
38- دریافت و کشف و تهیه و ارسال نامه های محرمانه و تلگرافهای رمز و اسناد محرمانه
39- تهیه و تنظیم دفتر اموال و مراقبت در حفظ اموال منقول و غیر منقول فرمانداری
40- بررسی و برآورد اعتبارات مورد نیاز بر حسب دستورالعملهای ابلاغی از طرف استانداری به مقامات مربوطه طبق مقررات و تسلیم و نگهداری حسابهای مربوطه
41- گزارش وقایع بخش به فرمانداری بطور مرتب
42- اجرای وظایفی كه قانون نظام صنفی بعهده بخشدار محول کرده است
با توجه به اینکه جناب آقای پور ابراهیمی و جناب آقای سعیدی جزء شخصیتهای نظارتی بر مصوبات دولت و پیشرفت آن ها در حوزه ی کاری خود هستند و بخشداری محترم هم بر طبق وظایف مذکور ، هماهنگی و تسهیلات لازم را برای این بازدیدها بر عهده دارند به نظر می رسد برای تسهیل و تأثیر بیشتر این بازدیدها، ترجیح داده اند که در سکوت شب و با آرامش صورت گیرد. از انجایی که مسئولین ذیربط هم شکوه و شوکت شهر در شب را ملاحظه کردند مثل آقای آرمان که در مورد آموزش و پرورش فرموده بودند آموزش و پرورش فراتر از انتظار عمل کرده می فرمایند: بخشداری شهداد فراتر از انتظار عمل کرده است.
برچسب:
نویسنده: عباس تقی زاده
انگاره ای نو از مس
عباس تقی زاده
سه شنبه ، هشتم اسفندماه 1391 تالاربرق کرمان شاهد برگزارییک آیین ماندگار و ارزشمند بود. مراسمی لبریز از قدرشناسی و تکریم شاعری شریف وپژوهشگری توانمند که سید علی میر افضلینام داشت.
در توانایی میر افضلی در شاعری و طنز پردازی و پژوهشگری ،شکی نیست اما بالاتر از همه این ها، آنچه مراسم نکوداشت این مرد بزرگ را ماندگارکرد، منش و شخصیت اوست که همه را با حضوری زلال و آفتابی به مراسم کشانده بود.سرمایه ارزشمندی که در صحبت های سید علی، پس از بخش اول تقدیر هویدا بود.آنجا که در اوج مراسم، نگران توقف نکردن دردیروز خود بود و از مسئولیت سنگینی که از فردار روز برعهده دارد سخن گفت و البتهقدرشناسی او از پدر و مادر و خانواده اش، نشان داد انتخاب او، به عنوان نخستینانتخاب برای بزرگداشت اهالی فرهنگ و هنر استان کرمان ، انتخابی آگاهانه ، منصفانهو جامع بوده است.
در توانایی ام نیست که از توانمندی های میر افضلی در شعر ونویسندگی و پژوهشگری بگویم اما به رسم سپاس از خدمات ایشان و برگزارکنندگان آییننکوداشتش، مواردی را می آورم:
الف – سید علی میر افضلی در مصاحبهای که چندی پیش با نشریه مثلث داشت از کویر شهداد به عنوان زیباترین مکانی نامبرده بود که دوستش دارد و طبیعی است که این انتخاب او برای من به عنوان فرزندشهداد، چه قدر شعف انگیز است. همانجا پس ازرسیدن به این بخش از گفتگو، به ایشان پیامک زدم و با تشکر، افتخار میزبانی شان را در سرزمین شن و آفتاب و در شب های سرمه ای کویرآرزو کردم. از سویی میر افضلی، کارمند مس سرچشمه است و وجود نخستین کوره های ذوبفلزات و باستانی در شهداد، می تواند میر افضلی و همه مس کاران را به شهداد پیوندزند هرچند که ارادت ما به سید، سوای از از دلایل اقلیمی و باستانی به کشش وجاذبه قلمی بر می گردد که فراتر ازجغرافیا راه خود را در تاریخ و فرهنگ باز کرده است.
بویژه آنجا که میگوید: از کویر آمده ام، چشمم از خاطره ریگ پر است، ابر من باش و دلم را بتکان.
ب- وقتی می گوییم و می شنویم "مس " یا "مسسرچشمه" ، تصویرهایی در ذهن ها نقش می بندد که، فراوانی، ثروت، درآمد،کارسخت، شرکت پولدار و سرمایه دار از جمله آنهاست. می خواهم بگویم اینها ، انگارههایی هستند که در بین مردم از مس سرچشمه وجود دارد که در شرایط اقتصادی نه چندانخوب این روزها و سال ها، دائما بازتولید و تکثیر شده اند. اینها انگاره های غالباز مس سرچشمه و شرکت ملی صنایع مس ایران است. اما آ یین نکوداشت سید علی میر افضلینشان داد که انگاره هایی نو و تازه از مس در راه است. مس نه تنها صاحب سرمایه هایمادی است که با استخراج معادن مس ، تمام می شوند از سویی صاحب سرمایه های انسانیارزشمندی است که تمام شدنی نیستند و برخلاف عیار پایین سنگ های معدن مس، که نه پرعیار ، بل، معیاری هستند که می توان دیگران را با آنها سنجید.
چهره ی تازه مس، گرچه برای کسانی که از نزدیک با مردانش سرو کاردارند نا آشنا نیست اما به هرحال برای عموم مردم چهره و تصویر تازه ای است.انگارههایی که می تواند وجه منفی ای، که به هر حال در برخی موارد از "مس" وجوددارد را کم رنگ کند.
نکته مثبت در این رویداد فرهنگی این است که "مس"خود ، صاحب چنین سرمایه های ارزشمندی است که در محیط صنعتی آن رشد یافته اند. چهرههایی چون سید علی میر افضلی، مهدی محبی کرمانی، حمید نیک نفس و... که از وزنه هایتاثیر گذار در عرصه های مختلف فرهنگی استان و حتی کشور به شمار می روند.
ظهور سید علی میر افضلی 43 ساله نشان داد که این سرمایهمتعلق به نسل خاصی نیست و نسل به نسل ، معادنی ماندگار تر از قبل در دل معدن مس سرچشمهمتولد می شود.این گفته، به این معنا نیست که "مس" سرچشمه تنهاعامل خلق و تداوم چنین سرمایه هایی است بل تاکیدی است براین که"مس" توانسته است ، فضایی را فراهم آورد که در بستر آن، علاوه بر محصولمادی، محصولات ماندگار معنوی نیز به بار بنشیند . مس سرچشمه و همه معادن دیگر، تمام خواهند شد اما میرافضلی هایش، خواهند ماند.
ج- اینکه ، جمعی از افراد به اندیشه نکوداشت اهالی فرهنگوهنر استان کرمان آن هم از سوی شرکتی صنعتی و معدنی افتاده اند اتفاقی عظیم است که می تواند با هدایتهوشمندانه و منصفانه، آثار ارزنده و ماندگاری بر فرهنگ و هنر کرمان داشته باشد. بهثمر نشستن این نکوداشت، بدون شک، با حرص خوردن ها و زحمات فراوانی همراه بوده استکه کار یک نفر و دو نفر نیست گرچه در چنین برنامه هایی، عموم زحمت ها بر دوش تعدادقلیلی سنگینی می کند . دست همه عزیزان درد نکند که در اسفند ماه زیبای کرمان و ماهپایانی سال، نهال ماندگاری را کاشتند که آغاز و گشایش جاده ای است که "آخر آن ،توی مه گم نیست" وروشن است.
برچسب:
نویسنده: عباس تقی زاده

آیین نکوداشت سیدعلی میرافضلی سه شنبه هشتم اسفند ماه ساعت 18 در سالن ادارهبرق واقع در کرمان، بلوار شهید عباسپور(پارادیس) برگزار میشود.
میرافضلی از چهرههای سرشناس و فعال حوزهی شعر و پژوهش ادبی است که در دو دههیاخیر آثار ارزشمندی به علاقهمندان شعر و ادبیات عرضه کرده است. وی علاوه بر آن درحوزهی طنز و رسانههای مکتوب و مجازی نیز تلاشهای چشمگیری انجام داده است.
تلاشهای این شاعر و پژوهشگر، البته محدود به فعالیتهای نظری نیست؛ وی برنامهریزی فرهنگی و مدیریت فرهنگی را در سطح مدیریت کلان، در شرکت ملی صنایع مس ایران،سالهاست بر عهده دارد.
در این آیین، شرکت ملی صنایع مس و مجتمع مس سرچشمه به پاس ارج نهادن به تلاشهایاو در همهی حوزههایی که ذکر آن رفت از میرافضلی به طور ویژه تجلیل و تقدیر میکنند.
همچنین اداره کل ارشاد اسلامی کرمان، حوزه هنری کرمان و شهرداری کرمان دربرگزاری این مراسم همکاری و مساعدت ارزشمندی نمودهاند.
در این مراسم علاوه بر سخنرانیهای ویژه در مورد کارهای میرافضلی، تعدادی ازشاعران استان شعر خوانی میکنند و گفته میشود تک نوازی سه تار از جمله برنامههایدیگر این مراسم است.
رونمایی کتاب آهسته خوانی( جدیدترین مجموعه شعر میرافضلی ) و کتب ویژه نکوداشتمیرافضلی با عنوان این هجاهای همخوان، در شمار برنامههای این مراسم است. در این مراسم فرهنگیکه امید میرود با حمایت شرکت ملی صنایع مس ایران و سایر مسوولان و اهالی فرهنگ وهنر ادامه یابد، برنامههای جذاب دیگری هم تدارک دیده شده است.
از عموم علاقهمندان و اهالی فرهنگ و هنر دعوت شده است تا با حضور خود در اینمراسم، در با شکوهتر برگزار شدن این آیین، نقش شایستهی خود را ایفاء کنند
برچسب:
نویسنده: عباس تقی زاده
برای تنویر افکار نسل های امروزین که این حکایت را نشنیده اند، باشد که به باد تمسخرش نگیرند و نگویند چه دروغ ها یا چه هندی بازی های مضحکی !...پدربزرگ خیلی پیر بود و چون دستهایش می لرزید و سر میز غذا، گاهی غذایش را می ریخت،با خشم شدیدِ پسر و عروسش روبه رو می شد که مدام به او می گفتند مواظب غذا خوردنش باشد، اما پیرمرد بیچاره.......اوضاع از این قرار بود و بوی بهبود هم از وضع پیرمرد نمی آمد که پسر پیرمرد تصمیم گرفت به این وضعیت ناخوشایند پایان دهد. مرد با کاسه ای چوبی به خانه آمد و به پدرش گفت از حالا به بعد، اینجا غذایت را می خوری ، دم در، چون تمیز کردنش راحت تر است..... صبحانه و ناهار و شام، پیرمرد بیچاره، تنهایی دم در خانه می نشست و و هر چه جان داشت، می گذاشت برای درست غذا خوردن......عصر روزی، وقتی پدر از کار به خانه برگشت، پسرش را دید که دارد تکه ای چوب را می تراشد.........پرسید داری چی می سازی؟ و پسر بدون اینکه حتی سرش را بلند کند، جواب داد، دارم کاسه ای برای شما درست می کنم، برای وقتی که پیر شدید و برای غذا خوردن جلوی در نشستید!
منبع:
برگرفته از کتاب در ستایش مرگ، ژوزه ساراماگو، ترجمه ی شهریار وقفی پور
برچسب:
نویسنده: عباس تقی زاده
منبع:
برگرفته از کتاب خرده خاطرات، ژوزه ساراماگو، نویسنده پرتغالی، برنده ی جایزه ی نوبل ادبیات سال 1998 ترجمه ی: اسدالله امرایی
برچسب:
نویسنده: عباس تقی زاده